" شب جمعه "
هر شب جمعه
تو را ندبه کنان میخوان�
نفسم ،سینه زنی کرد
و دلم گفت حسین
جنس من،عشق حسین بود
و تنم،آتش خاک
هر نفس ،قافیه ی آب
و گلم گفت حسین
شعر آمد به لب
و قافیه بی سامان شد
واژه واژه به جنون
جان قلم گفت حسین
جمعه شب ها
دل من شور حرم میگیرد
باز هم جمعه شب
و باز دلم گفت حسیــــــن