.
..@رضوان@.. ۱۰ سال پیش
پیام

آن دختر سپید با گیسوان سرخ
با چتر زرد خود.. بر روی برگ ها
اواز های عشق، میخواند و می رود
میخواند از باران.. از روز های سرد
از عاشقانه هاش.. از دلبری باد
او برگ های زرد را فرش کرده است
روی زمین لخت
او مهر داده است به جان پرنده ها
آبان کشیده است بر قاب ابر ها
اذر سروده است بر دفتر دلش
او عشق داده است بر جان و تن هوا
آن دختر سپید با گیسوان سرخ
در باد می رود
پاییز می رود ..
رضوان ^_^

m
mahdie_rhi ۵ سال پیش
پیام

به امامزاده هوشنگ این عدالت نیست
بهار و تابستون میری بیرون یه بستنی بخری 10میری، برمیگردی میبینی11عه
پاییز و زمستون 10شروع میکنی اتاق رو تمیز میکنی غذا درست میکنی زنگ میزنی با دوستت یک ساعت صحبت میکنی میبینی تازه 10:20ست
چراااا ╰_╯

خ
پیام

باید عادت کرد!
پاییز می اید *-*
نرم نرمناک؛)
رقصان...
رنگارنگ ...
با چشمانی تر ...
با گونه ای گرم ....
اما گاهی پر جوش و خروش..با انار خون به جگر و کدوی خزان ، در بغل گرفته و میاید و گاهی با چشمانی تر و دل شکسته...!!
ما ک پاییز را نشناختیم....
امیدواریم اوهم مارا نشناسد ☺

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.