وقتی که صرف می کنید برای خوندن این مطلب فقط دو دقیقه است.
ستاد رائفی پور:
عمرمون داره از دست میره... از هرکدومتون بپرسن تا الان چجوری گذروندی، میگی مثل یک لحظه گذشت.
اما هیچ برنامه ای هم نداریم! وقتمون رو صبح تا شب به بطالت میگذرونیم... انگار نه انگار بی ارزش ترین چیزی که تو کشور ما وجود داره، زمانه.
طرف تو مترو نشسته، به بطالت داره اطرافشو نگاه میکنه ، بیکار بیکار ! هیچ برنامه ای نداره...
به والله قسم، اون دنیا که رفتی، وقتی دارن بات حساب میکنن «فمن یعمل مثقال ذرةٍ شرًا یره» اون موقع به گریه و زاری و گاز زدن زمین میفتی! آقا امیرالمؤمنین فرمود «یه جوری نماز بخون انگار که آخرین نماز عمرته» آخرین نماز عمرت رو چجوری میخونی؟ اگرم داری تندتند میخونی، توجیه داری. شاید یه کار مهمتر داری. از نماز مهمتر؟! بله مثلا میخواد به ولی زمانش برسه.
«بعد یه جوری برنامه ریزی کن که انگار هزار سال عمر میکنی» این دوتا قابل جمعه ؟! بله! یک ثانیه از عمرت میتونه چنان موشکوار به سمت خدا پرتابت بکنه که هیچ وقت و هیچ جایی همچین فرصتی برات وجود نداشته
آدمایی بودن که یه صحنه دیده عوض شده. یه مورچه رو دیده که به زور گندم رو میکشه میبره، انقد از دستش میفته ولی بالاخره میبره
بگو یک دقیقه از عمرم مونده، اون یک دقیقه رو برنامه دار�
از مرحوم علامه طباطبایی پرسیدند گفت من 12 سال در نجف بودم، 12 روز تعطیلی داشتم! یعنی سالی یه روز! اونم روز عاشورا.
این ره که می رویم به ترکستان است.