تقديم به امام عصر ( عج )
بيهوده ، پوچ طى شد ، دور از تو سالهاي�
يك ناله هم نيامد ، حتى برون ز ناي�
حرفى براى گفتن ، هرگز نبوده با كس
نامى نداشت حتى ، جانسوزْ ناله هاي�
هر روز رنج تكرار ، هر لحظه درد هستى
با اين دو زخم جانكاه چندين زمان بپاي�
بى بودنت چه سود از ، هفتاد سال بودن !!
حتى نكرده اين فكر ، يك لحظه هم رهاي�
دست و دل تهى را ، اندوه برده از كار
در بند كس نيامد ، يار گره گشاي�
جان كندن مدام است ، تدبير ديدن تو
با سايه اى گريزان ، تدبير چون نماي�
تا زنده ام بيا مهدى جان