امدادگر ایرانی رسید به مجروحان عراقی. دلش برایشان سوخت. کوله اش را باز کرد و سرگرم پانسمان کردن زخم های مجروحان شد. تا اینکه رسید سر وقت یه مجروح عراقی که کولی بازی در می آورد و نعره پشت نعره از حنجره بیرون میداد. امدادگر تشر زد که:خفه خون بگیر ببینم.سرسام گرفتم.چه مرگته؟ تو که سالمی.
یه دفعه مجروح عراقی سر تکان داد و گفت:لا.لا.انا جاسم ، هذا سالم.
و به سرباز کنارش اشاره کرد. امدادگر هم پقی زد زیر خنده.
برگزفته از کتاب رفاقت به سبک تانک