یه خاطره دارم توووپ
چن سال پیشااا جشن نیمه شعبان بود بعد خالمینا اومدن خونمون بعد تثمیم گرفتیم بریم خونه مامان بزرگمینا کرج بعد ماشین ما م پژو 405 کمی داغون
ما ۶ نفر بودیم(البته ریزه میزه)سه نفرم خالمینا تو یه پژو فک کن چی داشتیم از سقف میزدیم بیرون رسیدیم کمربندی شلوغ بود غلغله یدفه تو این شلوغی ی ماشین ازین دو درا (اصن خففففففففن ی چیز میگم ی چیز خفن ترررر تصور کن) اومد کنار ماا ما همه شیشه هارو کشیدیم بالاا. رانندهش با کناریش دو تاپسر جوون بودن خففففن(خدا قسمت کنه لال از دنیا نری بگوو امییین)
این رفتار اجتماعی بابام اور دوز کرد شیشه رو کشید پایین گفت:سلام خوبید؟؟؟
اونام از شلوغی خسته شده بودن بی حوصله گفتن:ممنون
ماهم ک از خجالت تو لباسای همدیگه بودیم من دقیق نمیدونم فک کنم تو مانتو دختر خالم بود�
بابام:ماشینتون ماشاللهههههههه عجب چیزیه؟؟
حالا اونا:لطف دارید
بابام: برازنده صاحبشه حالا فقط دونفر جا میشن؟؟؟
اونام با خنده: بله
بابام:حالا چند؟؟(بابام یجوری گفت چند از خنده ترکیده بودیم انگار داره قیمت سیب زمینی از وانتی میپرسه)
اونام ی قیمت نجومی گفتن
بابام:اهان ماها جا نمیشیم توش نکه دو تا در داره توش راحت نیسیم
ما:0.0
اون دوتام از خنده داشتن میترکیدن
باباهه ابروریزه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچی دیگه برا جلو گیری از ابروریزی احتمالیی نصفمون پیاده رفتیمم�
چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ندیده ام خودتیییی
لایک=ثواب در دنیا و در اخرت و عبور از پل صراط بدون هیچ سوالی