سلام ب همگی
اقا من قبل از کنکورم ی خوابی دیدم ک ازون موقه تا حالا تو امپاسم:
دیدم دارم با دوس دخدرم قدم میزنم تو ی پار(توجه بنمویید من اصلا دوس دختر ندارما)
بعدش یهو صحنه ها عوض شد من با اون رفتیم تو دفتر ریسم بعد دید�
فضاش یکم خشن میزنه توجه کردم دیدم شبیه دفتر جنگه یهو فرمانده اومد
بهم تبریک گف بدش بهم ماموریت داد ک برم المانای نازی رو از بین ببر�
بعد دیدم تو راه ماموریتم ی 3-4 نفری با تفنگاشون اومدن منم ک تکاور کم نیاوردمو
همه رو کشتم یکی شون موند ی ناررنجک انداخ سمتم منم جاخالی دادم رف
تو بغل عشقم اون نابود شد0-0
بعدش یکی دیگه انداخ منم اول با تفنگم کشتمش بعد نارنجکه عمل کرد منم مرد�
چشامو وا کردم دیدم پدرم این طوری نگام میکنه @-@
منم حسابه کاراومد دسم دیگه مثه ی بچه خوب رفتم نمازه صبحمو خوندم!!!!
اصن حال کنید ک یه همچین 4جوکیه باحالو دیوونع ای دارید والا
من ک ازون موقه تاحالا این طورم @-0