عشـــق اگر با تو بيايد به پرستاري من
شــب هجران نكند قصد دل آزاري من
برگ پاييزم و خستــه از باد خزان
باغبــــان نيز نيايد پي دلداري من
اشــك گرم عشــق آمد جانـا چه كن�
گر به فردا نرسد اين شــب بيداري من
روزگاري كه جنون رونق بازارم بود
تــو نبودي كه بيايي به خريداري من !!