ش
شیشه سنگی ۱۱ سال پیش
پیام

میخندم ...اونقدر بلند میخندم تا صدای شکستنمو کسی نشنوه ...اونقدر بلند میخندم تا کسی اشک تو چشمامو نمبینه
این روزا خیلی دلم گرفته درسته درد و غمهام تموم شده اما به این معنی نیست که خوشبختم ...
اه خدا قلبم درد میکنه ...دلم میخواد بهت نزدیک شم دلم میخواد حست کنم ...خدا من میخوام پیش تو باشم ...عجیبه اینکه کسی دلش نمیخواد مریض بشه اما من دوست دارم یه مریضی بگیرم که زودتر بمیرم ...
دلم خیلی گرفته ...بیشتر میخندم تا کسی حواسش به خوت های رو بدنم نشه ...هه اره ...شاید بعضیا فکر کنند دیونه م اما من برای اینکه درد دلم و یادم بره تموم بدنمو خط خطی میکنم تا اون درد و یادم بره تا حواسه دلمو پرت کنم ...خدا خیلی خستم ...ادم یه وقتایی کم میاره ...اما من دیگه چیزی ازم نمونده ...دونه های اشک بازم میریزه ...بازم خودشونو از چشمام ازاد کردن ...
خدا من خیلی خست�

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.