این روزها به یک چیز می اندیشم…
به تو و دستهایت
که عطرش را جا گذاشتهای
لابه لای انگشتانم.
می ترس�
این زمستان به دیدنم نیایی
برای گرم کردن ِ دستانم !
مهربانم!
امشب
به رویایم بیا،
برای بیرون کردن ِ تردید
از خانه ی ذهنم...
این روزها به یک چیز می اندیشم…
به تو و دستهایت
که عطرش را جا گذاشتهای
لابه لای انگشتانم.
می ترس�
این زمستان به دیدنم نیایی
برای گرم کردن ِ دستانم !
مهربانم!
امشب
به رویایم بیا،
برای بیرون کردن ِ تردید
از خانه ی ذهنم...
جمعبندی نهایی: همه مون
از اجداد بسیار دور مشترکی هستیم دیگه
پس همه باهم خواهر برادریم
اگر انقدر شجاع بودی
که شروع کردی و
انقدر قوی هستی
که داری ادامه میدی،
پس حتما انقدر
لیاقت داری که
به خواسته ات یا
حتی بهتر از اون برسی
اختلاف طبیعیه؛ همه جا هست. مدارا کنید. تحمل کنید.
این روزا حداقل با 2 چیز خیلی مشغولم
1 نقشه جهان
2 جیپیتی
یه دیالوگی بود تو سریال در چشم باد که میگفت: «دنیا دید من دقیقاً چه چیزایی رو دوس دارم، همونا رو ازم گرفت»
و خیلی از ما فقط یهنفرو دوس داشتیم، اما دنیا حتی به اون یه نفر هم رحم نکرد که ازمون نگیره :)))
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.