*پست خييييلي ویژه.حداقل براي خودم*
خنده دار نیست ولی جالبه..میخوام بامن بیای به یه دنیا دیگه..شایدم یه سری ازخاطرات براي توهم زنده بشه..
قدیما - خونه مادربزرگم تو روستا -وقتی همه بچه بودیم..(الان یه سری ها ازدواج هم كردن، بچه هم دارن )_من جز كوچكترین هاشون:-/
یكی از تفریحات سالم بچگیمون(منوودادشم وپسردایی هامو ودختردایی هام و..)وقتی جمع ميشيديم خونه مادربزرگم این بود كه با بچه های فامیل نوبتی سوار فرغون میشیدم.. یكیمون هم اون پشت،فرغون رو میروند..اونم باسرعت جت لامصب..آی خر كیف ميشيدم آی خر كیف میشدیم!!!! >_<
تازه ازاون بیشتر ميدونيد چی حال میداد?!!
اينكه فصل برنج بری، روی برنج ها سوار تريلي(موتور بیجاركاری كه ته اش یه واگون وصله)مي شديم و دسته جمعی تا موقعی كه می رسیدیم به انباربرنج ها آواز میخونديم وبه حالت سانترفیوژ اون بالا هی بالاوپایین ميشيدم!!
نمیدونی چه كيفي میداد وقتی تريلي حركت میكرد، رو برنج های بالای تريلي درازمیكشیديم به آسمون نگاه میكردیم..
چقدر سرنوبتی سوار شدنش دعوا ميگرفتيم(آخه بعضی وقتا همه اونجا جا نميشديم)..تازه اونايي كه سوارنمي شدند ازبیجار تا انبارو پشت تريلي میدویدند..هييييييي یادش bخیر..
لایك=تصورشم خیلی قشنگه...خوش بحالت..
لایك=منم دلم لك زده براي اون روزا!:-(