د
دختر آذرماهی ۱۱ سال پیش
پیام

هعععهیی
یادش به خیر ...
یه زمانی،...موقعی که دبستانی بودی�
پول تو جیبیمون 500 تومن بود....منکه عاشق شادونه بودم،ازینایی که توش ماش و برنجک نخودک بود!(نمیدونم اسماشو درست گفتم یا نه!)همیشه از بوفه مدرسه شادونه میخرید�
یادش به خیر عاشق دفتر سیمی بودم ولی فوقش بابام یکی دوتا برام میخرید...خو گرون بود:)
یادش به خیر همیشه اول سال مامانم میگف دختر انقد خودتو تابلو نکن!نذار همه بفهمن شیطونی بعد اسمت تو مدرسه بد در بره!
ولی نشون به اون نشون از همون اول سال یه پام تو دفتر ناظم بود یه پام تو کلاس...تا جایی که یه بار تو جلسه شورای مدرسه راجب من صحبت میکردن که با من چی کار کنن آخه!:))
یادش به خیر....
شاید باورتون نشه ولی حتی دلم برای مانتو اِپُل دار اول دبستانم تنگ شده!0_o
خیلی دلم تنگ اون روز هاست....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.