n
nima ۱۱ سال پیش
پیام

بچه ها لطفا کامل بخونید
حضرت ادم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت خدا گفت:نازنیم ادم,با تو رازی دارم...اندکی پیشتر ای....ادم ارام و نجیب امد پیش...زیر چشمی به خدا مینگریست...محو لبخند غم الود خدا,دلش انگار گریست...گفت:نازنینم ارم,قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید...یاد من باش که بس تنهایم...بغض ادم ترکید...گونه هایش لرزید...به خدا گفت:من به اندازه ی گل های بهشت...من به اندازه ی عرش...نه..نه..به اندازه ی تنهاییت ای هستی من دوستت دارم...ادم کوله اش را برداشت...خسته و سخت قدم برمیداشت...راهیه ظلمت پرشور زمین...زیر لبهای خدا باز شنید:نازنینم ادم...نه به اندازه ی تنهایی من...نه به اندازه ی گلهای بهشت...که به اندازه ی یک دانه ی گندم...تو فقط یادم باش...
-------------------------------------------------------------------------
سلام به همه ی بچه های پاتوق...خوبید خوشید؟؟؟
-------------------------------------------------------------------------
خانوم خاص:ممنون ابجی مژگان من خوبم شما خوبی؟؟چطوریایی ابجی؟؟منم دلم واسه همه ی بچه های اینجا تنگ شده بود..مثل اینکه 4جوکه هاااا...ممنون ابجی که انقد خوبی...^__^
-------------------------------------------------------------------------
ابجی مریم {خدایاااا}:ببخشید دیگه دوباره ابجی مریمارو تفکیک کردم ^__^...کلی خوشید دور همیه
------------------------------------------------------------------------
خانومه اقای killer:خواهش میکنم ابجی ممنون که دعام میکنید سر نماز به یاد همتون هست�
------------------------------------------------------------------------
این گودزیلای پاتوق ابجی پونه چرا پیداش نیست اصــــن؟؟؟؟بدو بیا ببینم...ابجی daryaa و داداش لومینوس کجا هستن؟؟؟؟؟
-----------------------------------------------------------------------
ابجی nafisjam:میشه بیشتر پست بذاری...خو ابجی بچه های اینجا تو سختیا و ناراحتیا پشت همن دیگه...ابجی زود به زود پست بذار دیگه...خواهشــــا
-----------------------------------------------------------------------
با بقیه هم حرف دارما هنوز ^__^...خو خیلی وقت بود حرف نزده بودم اخه
ببخشید بازم طولانی شد
یا علــــــــی

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.