داداشای گلم ابجیای مهربونم چن کلمه باهاتون حرف دارم...
ی دقیقه چشای قشنگتونو به حرفای من قرض بدین...
عاشق نشین ..دل ندین...من به اندازه ی همتون عاشقی کردم...اخرشم ..هعی..
این وسط یه حس قشنگ یه احساس پاکِ که نابود میشه...
ی روزی یه کسایی رو تو زندگیمون را دادیم که فک میکردیم میتونیم بهترین حس رو با اونا تجربه
کنیم اما نصیبمون شبای تنهایی یه عالم خاطرات عذاب اور و بغض های مکرر شد..
ی روزی عاشق شدیم و به هر دلیلی بهش نرسیدیم...گند زده شد به اون حس قشنگ و احساس پاکمون...
حالا می فهمم چرا میگن قبل از ازدواج نباید با کسی بود...
حالا می فهمم چرا مردا از یه سن که بگذره دیگه به این راحتیا نمیتونن ازدواج کنن...
حالا می فهمم عشق و دوست داشتن باید به وجود بیاد بعد از ازدواج و سنتی باید ازدواج کرد
پشت همه این جمله ها چندین سال خاطره خوابیده ، یه عالمه شادی و خنده و لذت و غم...
داداشای گلم...ابجیای مهربونم اگه کسی رو دوس ندارین باهاش بازی نکنین...
به خاطر ترحم و لذت قــاتــل نشین
آره قاتل فقط به کشتن آدما نیست ، وقتی کسی رو مجنون خودت میکنی و تنهاش میذاری این آدم دیگه زنده نیست ... یعنی زندس اما زندگی نمیکنه ، فقط نفس میکشه
بچه ها خاطره سازی نکنید یه روز همه خاطراتتون رو آه میکشین...
شاید تنها سرمایه اونطرف دلش باشه ...نابودش نکنین...من نابود شدم...هم خودم هم احساسم هم زندگیم...
من دیگه سرد سردم...نسبت به همه چی...نه عشق دیگه عشقه واسم نه دوس داشتنو میفهمم..
دوسم ندارم کسی دوسم داشته باشه...
دیگه نه از رفتن کسی ناراحت نه اومدن کسی خوشحال میشم...دیگه واسم مهم نیس اینده چی میشه...دیگه زندگی نمیکنم فقط زمان برام میگذره...
ی روزی دلم پر بود از فانتزیای عاشقونه..پر احساسای قشنگ...اما همش نابود شد به همین راحتی...
من با خودمو دلم بد کردم...حالا حسرت روزایی که میخندیمو دارم...
خیلی بده به جایی برسی با صدای بلند ی موزیک غمگین اروم شی...
من و دلم دیگه اخر خطیم...همین خلاص...الفاتحه..
_________________________________________
الوچه:
منو یادته؟اصن منو میشناسی...منم سرد شدم نسبت به همه چی و همه کس..
__________________________________________
دوم شخص غایب :|
اگه چراشو بدونی اگه چراشو بدونی...هعیییییی...بیخیال ابجی لیلی بیخیال...