(پشت این بغض بید لرزانی نشسته ک خیال میکرد با این بادها نمیلرزد....)
---------------------------------------------------------
فردا تولدمه.هیچ حس قشنگی ندارم.ینی راستش اصلا برام مهم نیس ک تولدمه.17بهمنم ی روز مثه بقیه روزا.از هیشکس هیچ انتظاری ندارم.بخدا هیچ انتظاری.میدونم فردا دوستام زنگ میزنن بهم تبریک میگن.انگار یکی داره انگولکم میکنه ک اصن فردا تلفن جواب ندم.شایدم اینکارو کردم......
زندگیم بی هدف شده.ی آرزوهایی دارم ک رسیدن ب بعضیاش دست خودمه ولی هیچ تلاشی براش نمیکنم.اونایی هم ک دست من نیس ک دیگه هیچی.زورم ب دنیات نمیرسه خدا.نمیرسه..........
نمیخام دروغ بگم خیلی ناراحتم.ی چشمم اشکه یکیش خون.ن!هنوزم میخندم.ولی بعضی خنده ها از زهرمارم تلختره.بخدا بعضی وقتا وسط خنده هام بخودم میگم:بدبخت ب چی میخندی؟؟؟با کدوم دلخوشی میخندی؟؟؟
خدا!من فقط تو رو دارم.هوامو داشته باش...
نیما:اون پستتو ک خوندم خیلی دلم گرف.میدونم چی میگی.نمیدونم ازم بزرگتری یا ن واسه همینم نمیدونم چطوری باید حرفمو بزنم.ولی ی چیزی بهت میگم از ته دلم.حرف ی خاهر ب داداش مجازیش!خوشبحالت ک یکی رو داری ک دوستش داری و اونم دوستت داره.اگه شده زمین و آسمونو بهم بدوز هر کاری میتونی بکن تا ی روزی برسه ک هرچقدم بگردن نتونن دلیلی واسه مخالفت پیدا کنن.ایشالا درست میشه......
16/11/93
10:18