(
(dokhtar-barooni) ۱۱ سال پیش
پیام

زن هــرروز ،
رنـــج هایش را می پوشـد
و دکمــه های آبــی اش را می بنـدد
غـــم هایش را می خنــدد ،
پشـت رژ صورتــی رنـگ لــب هایش
سکوتــش را می بافــد ،
یکـی از زیــر
یکـی از رو
می شود شالــی گــر�
که می انـــدازی هر صبـــح
دور گردنــــت ...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.