سلا�
----------------------------------
یادش بخیر قبل از اشناییمون یادمه سردردام زیادتر شده بود اخرین دفعه دقیقا یه ماهو سیزده روز پشت هم سرم درد میکرد اما بعد از اشناییمونو با هم بودنمون نمیذاشت سرم درد بگیره ینی نمیذاشت این که وقتی درد میگرفت هرکاری میکرد که خوب شم از سفارش کردن گرفته اروم حرف زدن تا اروم شم بزوز شب خوابوندنا و هرکاره دیگه ایی...واقعنم تا صبش خوب میشدم اما الان...یه هفتست سرم درد میکنه شدیدتر از همیشه بدتر از همیشه خوبم نمیشه چون دوای خودشو میخواد نه قرص...یادته وقتی دهنم پر از خون میشد نفسات بند میومد بهت میگفتم نبینم صورت خانوممو بارونی کنی؟؟؟میگفتی باشه فقط تو خوب شو...خوب شو که نه باااااید خوب شی...دلم واسه بایدات تنگ شده....یادته وقتایی که کم حرف میزدیم عصبی میشدیو با همه بدخلقی میکردی؟؟؟حتی بعضی وختا از زور دلتنگی با منم لج میکردی ولی الان...راسی فردا 4شنبستا...4 شنبه از صی تا 8 کلاس داری...لباس گرم میپوشی؟؟صبونتو میخوری یا نه؟؟مواظب .....ی من هستی؟؟؟4شنبه ها همیشه خیلی دلتنگو خسته بودی...راستی قبل خواب صلواتاو میدی؟؟؟اخه هرشب باید یاداوری میکردم خانومه حواس پرت من..یادته خواب بد میدیدی نصفه شب بیدارم میکردی با هم حرف میزدیم اخرشم با خنده میخوابیدی؟؟دلم واسه دیوونه گفتنات نیمای من گفتنات تنگ شده....دلم....هیچی...راستی همیشه دل خودت بود نه دل من..چرا وقتی هر دو مون میخوایم بقیه نباید بزارن؟؟؟چرا جدامون میکنن عذابمون میدن؟؟چرا ازم دورت کردن؟؟؟چرا حتی نمیزارن حرف بزنیم؟؟؟حال من اینجوریه حال تو چیه؟؟الان؟؟از دماغت باز خون اومده؟؟؟باز تنگی نفس؟؟؟
دلم به این خوشه که خودتم فقط منو میخوای...این روزا هم میگذره ولی ما از این روزا نمیگذریم...
ببخشید که طولانی شد راستش خیلی وقت بود باهاتون حرف نزده بودم دلم پر بود...میخواستم جوابتونو بدم که دلتنگی نذاشت...دله دیگه...قول میدم پست بعدی باهاتون حرف بزنم..خو ببخشید دیگه -__-
یا علــــــی