*عاشقانه خاص*
عاشق اون لحظه ایم که...
قرار بود بیای پارک دنبالم منم داشتم قدم میزدم تا با ماشین برسی
یهو یه ماشینی کنارم ترمز زد یه پسری از تو ماشین پیاده شد
آفتاب خیلی شدید بود نتونستم قیافشو ببینم
بدون اینکه بهش توجه ای کنم به راهم ادامه داد�
یهو دیدم گوشیم زنگ میخوره با عصبانیت جواب دادم گفتم کجایی؟
با لحن آرومی گفتی خانومی چرا سوار نشدی!؟
وااااااای چقد اون روز باهم خندیدیم