دیشب خواب دیدم اومدی جلو مدرسه دنبالم ک منو برسونی خونه وقتی صبح از خواب بیدار شدم پیش خودم گفتم چی میشد خوابم تعبییر میشد...
امروز ظهر وقتی مجبور شدی منو تا مدرسم برسونی وقتی سوار ماشینت شدم خیلی خوشحال بودم خوابم تعبییر شده ولی باز همون اخمایی ک منو تا مرز جنون میکشه روصورتت بود.نمیدونی با چه جون کندی تونستم خودمو راضی کنم ک تو چشات نگا نکنم میترسیدم باز با اون نگاهای سردت دلمو بشکنی....خدایا چقد سخته کنارم باشه ولی مجبور باشم خودمو بی تفاوت نشون بدم.... چقد سخته نگاش نکنی ک مبادا التماسو تو چشات بخونه....چقد سخته باشه ولی مال تو نباشه.....
------------------------------------------------------------------------------
دلداده عاشق:سلام ابجی خوبی؟ من تو یکی از روستاهای صادقعلیم