خسته نیستم ولی دلم تنگه
واسه بچگی ای که منو دختر همسایه بازی میکردیم هیچی ناراحتم نمیکرد
کمردرد بابا و مامانم بی پولی خونوادم لباسهای کهنه ام یا شهریه دانشگاه
دلتنگ روزایی ام که با اتوبوس خانوادگی میرفتیم روستا با بچه ها میرفتیم باغ و از درختا میرفتیم بالا
دلم تنگه واسه روزایی که غصه مشکلات مردمو نداشتم چون نمیدونستم تن فروشی یعنی چی
اعتیاد ٬طلاق٬اختلاس و.....یعنی چی
نمیدونستم سرشکستگی جلو ی فامیل واسه پدر ومادر یعنی چی
دلم بچگیمو میخواد وقتی بابام از سر کار می اومد با دستای خاکیش بغلم میکرد و بوسم میکرد
دلم بچگیمو میخواد وقتایی که میگفتم خوب درس میخونم تا درآینده آدم بزرگ و معروفی بشم
غافل از این که الان باید تو روزنامه ها صفحه نیازمندی رو ورق بزنم و بیکار بچرخم
واسه وقتایی دلم تنگه که نمیدونستم قتل و جنایت یعنی چی؛ فکر میکردم همه آدما خوبن
من میخوام خاله بازی کنم گرگم به هوا وسطی میخوام کارنامه امو به بابام نشون بدم بابام بخنده بگه ماشالله خانم دکتر
میخوام بچه باشم تا نفهمم درد چیه تنهایی چیه من بچگی شادی داشتم هرچند خیلیا همونم نداشتن
من چشمامو میبندم دوباره بچه میشم بذار دنیا هرجور دلش میخواد پیش بره ولی من از ته دل بخندم.