دو ساعت نوشتمو نوشتمو نوشتم...تایپ کردم...اخرش با یه کلید همرو پاک کردم...میدونین من درد و دل بلد نیستم بجاش دل میشکونم اعصاب بقیرو خرد میکنم...یه ادم اضافی یعنی این دیگه...چقد بده ها حتی وقتیم که میخوای همه چیو تموم کنی اخر یکی میاد نجاتت میده...البته نجات که نه زندگیه بدتو برمیگردونه....نه تولد دست خودته نه مرگ..مسخرست...حرفامو به کی بگم؟؟؟کسی که دوستش دارم=نمیخوام دلش بشکنه نمیخوام بیشتر اذیتش کنم همینجوریشم کلی اذیت میکن�
رفیق=واسشون شدم اینه ی دق پس بسه دیگه
پدر مادر=هه...بگذریم...حنی اگه اگه کسیم باشه من بلد نیستم حرف بزنم...بالاخره تو اینجا هم اعصابتونو خرد کردم...ببخشید که حالم بده هرچند که فکر نکنم پستم تایید شه...اگه میشه تایید شه چون اگه نشد که دیگه بیام نمیخوام بچه ها فک کنن بی معرفتم