ع
علی ۷۰/۱۱ ۱۱ سال پیش
پیام

سلاااااام به همه
اول عشق من داش کامران
خب چیه؟ داشمه دوسش دارم، اصلا اعتراف میکنم با خوندن خاطرات کامران بود که به فورجوک علاقه مند شدم و اومدم عضو شدم؛ حالا بگم عاشقشم عیب داره؟
نه عاغا، داش کامران عاشقتم، به کسی هم ربطی نداره
نبینم غمتو داش، اگه تو حال دلت خوب نباشه که به درد نمیخوره! یا علی دادا، پاشو بخند ببینم؛ ببین، منم میخندم^_^، تو هم بخند
داش سعید، بازم نقطه مشترک بین من و تو، اگه ادامه ی داستانم رو نوشتم، میفهمی، اگرم نه بدون اون قسمت هر روز دیدن رو میگ�
بعدشم داداشم نیما انزلی، دادا به گلبولهای سفیدت و به خشونت خودم که میخواستم حامد رو با تبر از وسط نصف کنم خعلی سالاری...
بعد هم با اس محمد اچ۷۲ یه کار درگوشی دارم:داش اینجا همه داغن، یه ذره درد دل میکنن، یه کم به خدا غر میزنن، یه کمی هم ناله، بعد حالشون بهتر میشه و ان شاالله خوب میشن
بعد هم آبجیم با اسم سخت:avid yani khoshbakht
آبجی باید بگم فکر کنم بد گفتم شما یه ذره اشتباه برداشت کردی، من مشکل مالی داشتم و دارم و خواهم داشت احتمالا ^_^، ولی درسمو ول نکردم.
الانم دارم ترم هفت مدیریت میخونم تو دانشگاه مازندران. خدا رو شکر،،، روزای بیکاری میرم سرکار و یه چیزی درمیاد برا روزای دانشگاه. راضیم به رضای همون بالاسریه که تا حالا خیلی هوامو داشته...
اما، اما، اما گودزیلامون، پونه
ببین کوچولو، من عادت دارم روزی دو تا گودزیلا بخورم واسه صبحانه، چهار تا هم واسه شام. اینجا که میای شلوغ نکن... آبجی کوچولووووو، خیلییییییییییی دوست دارم گودزیلا جوووون
بعدشم دریاچه ی خودمون: آبجی اول از همه بگم واسه این همیشه آخر همه اسمتو میارم چون با دقت بیشتر واست مینویسم، آبجی نبش قبر خاطرات کار منه، همه ی زندگیمه، من با خاطراتمه که زنده ام، وگرنه از دوروبریام خیری ندیدم... واسه من ناراحت نباش آبجی، محکم تر از این حرفام. این خاطرات دلمو میسوزونه، ولی کمرمو نمیشکونه...
ا ا ا ا، راستی داشت یادم میرفت، آبجی مژگان این شله زرد ما چی شد؟ قرار بود بیاری واسمون که؟ من قبلنم گفتم آبجی، من مازندرانم، بابل. بیار برام زودتر، منتظرماااا
بچه ها، واسه همدیگه دعا کنی�
یا علی مدد

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.