*از شما چه پنهون*
چه روزایی بود....
زنگ زد بهم گف حاضر شو دارم میام دنبالت کارتهای عروسی آمادست....
بدو بدو حاضر شدم....جلو آینه چادرمو رو سرم مرتب کردم و رفتم پایین....
رسیدیم اونجا...
اون آقایی که بهش سفارش داده بودیم بهمون گفت:کارتا آمادست بذارم ببرید یا میخواین یدور چک کنید؟؟
شهاب منو با انگشت نشون داد گفت بدین خانم یه نگا بندازن...
یکی از کارتارو داد بهم...سلیقه ی خودم بود...
با تماشای اسمش کنار اسمم قند تو دلم آب شد...
نگام رو تاریخ قفل شد:
"89/9/30"
با صدایی که بیشتر شبیه جیغ بود گفتم: شهاب تاریخو اشتباه زدن!!!!
با خونسردی از دستم گرفتش و گفت:کو؟ببینم؟....اینکه درسته!
_کجاش درسته؟؟؟؟30آذر شب یلداست!!!ما 30دی قرارمون بود!!!!
با همون خونسردی رو به فروشنده گفت درسته آقا...من چقد باید تقدیم کنم؟
تا پولو بده و بیاد بیرون بیشتر از دهتا نیشگون از بازوش گرفتم...
همینکه اومدیم بیرون گفت:همه دخترا وقتی زورشون نمیرسه اینجوری میکنن!؟؟؟
بازومو کبود کردی بچه...
با حرص جیغ کشیدم:کی عروسی رو شب یلدا میگیره؟؟؟دیوونه ای!؟؟تالارو چیکار کنیم؟؟آرایشگاه...وای خدا عمرا لباسم آماده بشه تا اونموقع...
هیچی نمیگفت...فکر همه جارو کرده بود...
وقتی نشستیم تو ماشین یه نگا بهم انداخت و گفت:
میفهمی قشنگترین شب زندگی آدم طولانی ترین شب باشه یعنی چی؟؟
با حرص گفتم:همچین میگی طولانی ترین انگار...ادامه ندادم...
خم شد...دستمو بوسید و گفت:
یه دقیقه کنار تو بودن برا من یه عمره بی انصاف....
دیگه غر نزدم....
اینجوری شد که شب یلدا شد نماد من و اون.....چه شبی...
................................................
یه دوستی پرسیده بود شب یلدا برنامتون چیه.....فکر کنم جوابش یه کلمس:
"خاطره بازی"