من و اون ۱۱ سال پیش
پیام

** سعيد تنهاي تنها **
نبار بارون..
نيا زمستون..
دل من طاقت اين همه سردي رو نداره...
نبار بارون..
ميخوام قدم بزنم..
هواي خونه سنگينه..
بارون نبار..
دلم گرفته..
سخته برام تو خونه موندن..
نبار بارون..
دلم آفتاب ميخواد..
يه راه بي انتها ميخواد..
ميخوام قدم بزنم..
ميخوام گريه کنم..
نبار بارون..
دلم خيلي گرفته..
تو ديگه بدترش نکن..
خدايا؟؟؟
ميبيني؟؟
ميدونم ک ميبيني..
پس چرا کاري نميکني؟؟
تا همينجاس بس نبود؟؟
اين ديگه چيه ب مشکلاتمون اضافه کردي؟؟
خدايا؟؟؟
چيکار کنم؟؟
چيکار ميتونم بکنم؟؟
درد دارم..
واسه کدوم يکيش بسوزم؟؟
از کدوم يکيش بگم؟؟
خدايا؟؟؟
جواب بده..
اخه تا کي بايد حسرت همه چيزو بخوريم؟؟
اي خدا؟؟؟
چي دارم ميگم؟؟
تو ک حرفامو نشنيده ميگيري..
ديگه چيزي نميگم..
ميرم ب حال خودم بسوزم.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.