** سعيد تنهاي تنها **
نبار بارون..
نيا زمستون..
دل من طاقت اين همه سردي رو نداره...
نبار بارون..
ميخوام قدم بزنم..
هواي خونه سنگينه..
بارون نبار..
دلم گرفته..
سخته برام تو خونه موندن..
نبار بارون..
دلم آفتاب ميخواد..
يه راه بي انتها ميخواد..
ميخوام قدم بزنم..
ميخوام گريه کنم..
نبار بارون..
دلم خيلي گرفته..
تو ديگه بدترش نکن..
خدايا؟؟؟
ميبيني؟؟
ميدونم ک ميبيني..
پس چرا کاري نميکني؟؟
تا همينجاس بس نبود؟؟
اين ديگه چيه ب مشکلاتمون اضافه کردي؟؟
خدايا؟؟؟
چيکار کنم؟؟
چيکار ميتونم بکنم؟؟
درد دارم..
واسه کدوم يکيش بسوزم؟؟
از کدوم يکيش بگم؟؟
خدايا؟؟؟
جواب بده..
اخه تا کي بايد حسرت همه چيزو بخوريم؟؟
اي خدا؟؟؟
چي دارم ميگم؟؟
تو ک حرفامو نشنيده ميگيري..
ديگه چيزي نميگم..
ميرم ب حال خودم بسوزم.