يادش بخير يادته زنگ زدم تو تاكسي بودي تو هم بشدت خجالتي...
من-سلام كجايي؟
اون-سلام عزيزم تو تاكسيم
من-(^_^)واقعا؟؟؟
اون-آره عزيزم پياده شدم زنگ ميزنم...
من-همين الان بگو دوسم داري...
اون-چيييييييييي؟الان پياده ميشم ميگ�
من-همين الان بگو...
اون-نميشه كه...
من-باشه پس قهرم ديگه هم باهات حرف نميزن�
اون-دوست دارم...
من-نشنيدم؟چي؟(^_^)
اون-دوست دارم...ولي حواست باشه ٥ديقه ديگه پياده ميش�
من-(^_^)من ديه كارمو كردم...
_______________________
واما....هميشه بخندs@89:عزيزم من هميشه ياد شماها هستم ولي خب ببخشيد كه اسما زيادن،اين شمايين كه تحويل نميگيري گل�
1irani...عزيييييييزم...مترجمي ميخونم مثلا(^_^)
#حامد:شوخي ميكنم بابا من از كسي توقعي ندارم آقا حامد...ولي داستان شروع دوبارتو حتما بگو...الكيم جو نده بچه،من عروسيم كوجا بود كه بخواد تو عظيميه هم باشه(~_~).
٠luminousتشكر شما در حق همه لطف داري ولي كاش اينقدر كه براي همه سنگ صبورين اجازه بدي بقيه داستانتو بشنون شايد خودتونم آروم شي