ی
پیام

کنارم بخوابو به دورم بتابو
از این لب بنوشو چو تشنه که آبو
خدا دوست دارد لبی را ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندی�
نه در جاهلیت بپوسیم بگندی�
بخواب آرام پیش من
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کن و دل را
به این عاشق ترین بسپار
بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیر�
لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه میگیرم

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.