k
k:E ‏ ۱۱ سال پیش
پیام

k : e @@@@@
طولانیه ولی خداییش تا آخر بخونش
یه دختر یه مادر
تولد 16 سالگیش : مادر امروز اگه میشه شما خونه نمون ، میخوام دوستام راحت باشن
18سالگیش ، جشن ورود به دانشگاش
مادر : دخترم برات کیک درست کردم میخوام جشن بگیریم
دختر : نه مامان من با دوستام میرم کافی شاپ
4 سال بعد : مامان من دارم ازدواج میکنم . خانواده اونا خیلی باکلاس هستن . ما هم که فامیل درست و حسابی نداریم میخوایم بریم خارج همونجا یه جشن درست حسابی میگیریم
مادر : ولی دخترم پس من چی ؟ دخترم ما که درباره اونا تحقیق نکردیم شاید خانواده خوبی نباشن
دختر : مامان . من بزرگ شدم خودم میدونم چی خوبه چی بده . بد کردم بهت گفتم دارم عروس میشم خدافظ
امروز مامانش مرد ،مامان عزیز کوچمون رو از دست دادیم . این پستو میزارم تا بگم : دختر خانم تولد 16 سالگیت مادرت فهمید خجالت میکشی نشون دوستات بدیش ولی رفت بیرون تا تو شاد باشی
وقتی دانشگاه قبول شدی فکر کردی شهریه دانشگاهت ارث بابای معتادت بود که مرد ؟ نه گل دختر . تمن تمنشو مادرت با خیاطی و کور شدن چشماش داد
راستی یه چیز دیگه بگم ؟ هدیه عروسیت پولی بود که کنار گذاشته بود بره کربلا
این پستو گذاشتم بگم : شاید این دنیا نتونستی بری کربلا و کربلایی بشی ولی اون دنیا رفتی بهشت. رفت پیش امام حسین و حسینی شدی
این پستو گذاشتم بگم : سلطان غم مادر ... هعی ی ی ی
لایکشم : اشکای رو صفه گوشیم

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.