*ازشما چه پنهون*
چندوقت پیش با یه دوستی گپ میزدیم جالب بود:
-میدونی سحر من زیاد نگران حال تو نیستم تو کارای زندگیتو میکنی..مقاله مینویسی دانشگاه میری..ورزش میکنی..انگیزه داری..اینا یعنی اوضاع خوبه هرچند میدونم اصل حالت چطوره...
+آره خب چون به شهاب قول دادم...
-خدا رحمتش کنه:(
+ممنونم..شده تو اوج عشق از یکی متنفر شی؟؟برای چند لحظه...
-نه..
+حس عجیبیه..
_آخه رفتنش دست خودش نبود که سحر:(
+چرا بود..من حدیثشو خوندم..اینکه مومن وقتی میخواد از دنیا بره جایگاهشو نشونش میدن تو بهشت...میگن اینجارو میخوای یا عشقهای زمینیت رو؟اگه زمینو انتخاب کنه برش میگردونن اگه نه...
-:(:(:(:(
+میدونی اون خیلی بی انصاف بود...من اصلا فرصت عاشقی پیدا نکردم ..همش اون عاشق بود...
_مهم اینه جاش الان خوبه مگه نه؟؟؟
+اوهووم....مهم خواست خداست....
_مهم خواست خداست....خوبه که انقد محکمی سحر!
+نباشم چیکار کنم؟؟هوم؟؟ادم وقتی بی چاره میشه تسلیم میشه!منم تسلیمم مقابل خدا..چون هیچی ندارم...ه ی چ ی
_سحر:(
+........