s
saba ۱۱ سال پیش
پیام

به نام خدا
شاید بعضیا بگن بهم مرده پرست اره اصلا من مرده پرست اما چطوری دلت میادبه مرتضی بگی مرده....کسی که بخاطر من و تو 11ماه با درد وحشتناک برای من و تو خوند و بهمون یاد داد که خدا یعنی همه چیز.....
مرتضی یک ساله اسطوره ی جاودانه شد و منی که امروز دارم مینویسم هنوزم باور نکردم که نیست....
روزای زیادی براش گریه کردم و خودمو زدم که چرا رفت؟دیگه موسیقی پاپ بدون ملودیاش معنی نداره اما امروز به یه نتیجه مهم رسیدم...
مرتضی رفت تا منو تورو بیدارکنه که چقد دنیا فانیه و الان همه میدونیم که درداش تموم شده و خوشحاله....
بیاین راهشو ادامه بدیم و مثل خودش باشیم قوی و محکم....
من بهش قول دادم که سرطان که قاتلشه رو نابود کنمبیاین ما ایرانیا این قاتلو بکشیم تاجون عزیزامونو نگیره...
دیگه پاپ گوش نخواهم داد وگریه نخواهم کرد چون مرتضی عاشق طرفداراشه ونمیخواد اشکشونو ببینه...
هروقت اهنگش شنیدین لطفا براش فاتحه بخونین

ྫྷ
ྫྷྫྷپوریا᳆۱۷۲ ۵ سال پیش
پیام

بنام خدا
سلام همسرم
یادت میاد چقدر برای عید برنامه داشتیم؟یادت میاد چقدر خوشحال بودیم؟یادت هست چقدر برنامه چیده بودیم برای زندگیمون؟…
۲۰بهمن۱۳۹۹…تاریخی که هیچوقت یادم نمیره…
از دستت دادم…
حالا منم و ی دنیا؛بدون تو…
حالا منم و سنگ مزارتو…
حالا منم و ی دنیا خاک و تو زیرخاک…
۷ماه؟فقط ۷ماه؟؟؟چرا؟چرا شادی من اینقدرکوتاه شد؟؟؟
سرنوشته؟؟حادثست؟؟؟
من مگه چیکار کرده بودم که باید از دستت میدادم؟…
صبای من حالا منم و تنهاییام و خاطرات تو…
همسرم چقدر کوتاه بود مدت خوشبختیمون نه؟؟؟
خوب بخوابی…♡

خ
پیام

نگران نباش پدربزرگ.."حال من خوب است" بزرگ شده ام
دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم !
آموخته ام
که این فاصله ی کوتاه بین لبخند و اشک نامش " زندگیست "
آموخته ام
دلم را سرکوب کنم که بهانه ی نبودنت را نگیرد
راستی ..دروغ گفتن را نیز یاد گرفته ام ..
حال من خوب است..!!
خوب خوب !!!!
روحتون شاد :)

ا
پیام

من مانده ام تنهای تنها میان سیل
.
.
.
.
.
..
امتحانات:x :* ( نکنه انتظار داشتی میان سیل غم ها باشه نکن لطفا از اون مغز نداشتت استفاره نکن)
امروز امتحانمون تموم شد بعد سه هفته بع هفته دیگه امتحان داریم دوباره انصاف نیست اقا انصاف نیست ( به همهی اونایی که امتحان دارن تسلیت عرض ( ارز) میکنم)

خ
پیام

چهل و چهار روز پیش پدربزرگم مریض شد ...!!
کسی که تا بحال ندیده بودیم مریض شه !!
خندان و سرحال رفت بیمارستان !!
چهار روز دیگه برگشت ..
ولی برای خداحافظی !T-T
دیگه کت و شلوار تنش نبود !!
دیگه خندان و گرم نبود !!
این دفعه فرق میکرد ..
جواب سلاممو نداد که هیچ ...
داخل یه پارچه ی سفید خوابیده بود..
دیدیمش و زار زدیم T-T
باور نمیکردیم ..
پدربزرگی که تا بحال یک بار هم عصا به دست نبود...
پدبزرگی که به عشق دیدنش هر روز در خانه اش بودیم ..
پدربزرگی که جواب سلاممان را گرم میداد ..
در احوال پرسی ها میگفت شکرخدا هستیم ..
ولی این بار دیگر نگفت که هست ...
رفت ...
36 روز بعد برادر کوچکش (حاج عموی ما)که بعد او بزرگ ما بود هم برادرش رو به ما ترجیح داد ....
ما مانده ایم همچنان در گنگی ...
حالا که خوندی یه فاتحه هم بفرست :)

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.