❤
❤Mina 72❤ ۱۱ سال پیش
پیام

ديروزسره كلاس ترجمه اسناد بوديم،اين استاد ما يه متنه ١٥صفه اي آورد برا ترجمه،منم سرم به شدت درد ميكردو اصن حوصله كلاسو نداشتم،خلاصه هندز فري گزاشتم گوشمو صداشم زياد كردم،به اين شهرزاد بيشور گفتم اگه استاد منو صدا كرد بزن به بازوم...تصور كنيد تو يه كلاس٣٠نفره كه همه ساكتنو دارن ترجمه ميكنن منم هيچي نميشنوم،يربع كه گزشت اين شهرزاد بيشور زد به آرنجم...منم از ترسم يهو باصداي بلن گفتم بله استاد؟؟؟؟يهو ديدم كله كلاس به اضافه ي استاد محترم دارن مثه بز نگام ميكنن،اين شهرزاد بيشورم(عروسمون)سرشو گزاشت رو ميزو تركيد از خنده(^_^)
حالا اينا به كنار،مرده شوره استادرو ببرن فك كرد من خل شدمو با خودم حرف ميزنم(^_^)
••••••••••••••
براي:
احســــــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــان
آقا احسان اسمتون واقعا قشنگه...ولي تروخدا ناراحت نشينا...امشب نگاه كردن به اسمتون كلي دلمو سوزوند،بازم شرمنده اينو گفتم...من الان يه مدته طولانيه باعزيزم قهر كردم،فعلا ميخواستم بهش فك نكنم،ولي امشب بدجور دلم هواشوكرد،آخه هم اسمه عزيزه منيد،خدا كنه اونم همين الان يهويي.....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.