ا
اول شخص غایب ۱۱ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
روز تعطیل بود...
تازه دوش گرفته بود...
اومد اتاقم..وسط یه عالمه جزوه و کتاب نشسته بودم رو زمین....
گفت ببینمت؟
سرمو اوردم بالا موهامو کنار زدم گفتم:عافیت باشه..کجا شال و کلاه کردی؟
گرم خندید:میای بریم یه چرخی تو شهر بزنیم؟؟
با کلافگی جواب دادم..نه شهاب..بعد با دستم صفحه های کتابو نشون دادم و گفتم..نگا..انقد مونده...بذا باشه برا فردا شب...خب؟
پکر شد اما چیزی نگفت...
گفتم میخوای با حامد برو بیرون...چندفعه زنگ زده زشته..هوم؟؟
شونه بالا انداخت:من دلم میخواست با تو برم!
از جام بلند شدم گوشیشو برداشتم..شماره حامد رو گرفتم و گفتم غر نزن آقا پسر...
بیا داره بوق میخوره..
با بی میلی حرف زد و قرار گذاشت...
تلفن رو که قطع کرد گف خوب خونه رو برا درس خوندنت خالی کردیا..
خودمو زدم به دلخوری و رومو کردم اونور..برگشتم اتاق..
اومد جلوم نشست گف بده انقد دوستت دارم؟؟؟
گفتم نه!ولی خوبه که درکم کنی..
پیشونیم رو بوسید گفت درک میکنم عزیزم...
ببخش الکی یچیز گفتم...
خندیدم گفتم:دفعه اخرت باشه ها...پاشو اماده شو نیم ساعت دیگه قرار داری...
گفت آمادم..
گفتم د نه دیگه خوشتیپ..این لباس برا وقتی بود که میخواستی با من بیای بیرون...الان میری یچیز دیگه میپوشی..
قهقهه زد...تو دیوونه ای دختر!!اینم چشم..امر دیگه؟؟
-عرضی نیست...به سلامت...
رفت......
ولی نه به سلامت.....
لعنت به من......همین!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.