*دیالوگهای اول شخص غایب با خدا*
من:خدایا میشه یه دیقه بیای اینجا؟کارت دارم.
خدا:جانم؟چی شده باز؟
من:میشه برش گردونی خدا؟؟
خدا:چیو؟؟؟؟
من:چیو نه.خودت میدونی دارم کیو میگم.من طاقتم تموم شده واقعا!
خدا:اون جاش امنه عزیزم.تو حواست به خودت باشه لطفا.
من:برش گردون خدااااااا لطفا.
خدا:گوش کن سحر!
کل نفس ذائقه الموت. . . .
انا لله و انا الیه راجعون. . . .