ا
اول شخص غایب ۱۱ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
یکی از مواردی که به دنبال هم کردن دور حیاط و انداختن اون توی حوض ختم میشد وقتی بود که. . . .
قرار بود بریم یه مهمونی مهم من حاضر و آماده رو کاناپه نشسته بودم و با کلی تلاش روسری ساتنم رو زیر چادر مرتب و صاف نگه داشته بودم و اون در کمال خونسردی تازه در حال خشک کردن موهاش بود. . . .
از حرص دندونامو رو هم فشار میدادم و غر میزدم. . . .
درست لحظه ای که از جلوش رد میشدم نوک پنجشو میذاشت رو چادرم چادر از عقب کشیده میشد بعد روسری ساتن و. . . .
دیگه بقیشو خودتون حدس بزنید!
من بودم و اون و یه حیاط و یه حوض پر آب!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.