ا
اول شخص غایب ۱۱ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
عاشق شیطنتای پسرونش بودم....
یه شب اومد خونه گفت سحر یه فیلم ترسناک خارجی از دوستم گرفتم میگفت خیلی وحشتناکه بذارم باهم ببینیم؟
منم با پررویی همیشگیم گفتم:میدونی که من از هیچی نمیترسم.بذار ببینیم.
چراغارو خاموش یکرد....
هالوژن آبی بالای آشپزخونه رو زد...
نشستیم رو کاناپه جلوی تلویزیون....
وسط فیلم....
درست همون لحظه ای که مرده داشت با تبر در اتاقو میشکست بیاد زن و بچشو بکشه....
منم داشتم از شدت ترس زهره ترک میشدم وناخونامو میجویدم....
یه دفعه از پشت سر با یه ماسک وحشتناک میپرید جلوم ودستشو مینداخت دور گردنم....
جیغ میکشیدم و دنبالش میکردم....
میدوید تو حیاط....
تا نمینداختمش تو حوض دست برنمیداشتم....
...............................................................................
Helish:شرمنده اشکاتونم....ممنون از دعای قشنگترین
قرمه سبزی با ترشی:خوبه که خوندن پستام شکر گذاری رو یادتون میندازه....غم نبینید....
دخمل خوب:زیادی لطف داری...شمام که اصفهانی هستی...ارادت داریم خانوم...التماس دعا
Mina72:پست قشنگت رو خوندم.شمام خیلی لطف داری عزیزم...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.