*از شما چه پنهون*
عاشق شیطنتای پسرونش بودم....
یه شب اومد خونه گفت سحر یه فیلم ترسناک خارجی از دوستم گرفتم میگفت خیلی وحشتناکه بذارم باهم ببینیم؟
منم با پررویی همیشگیم گفتم:میدونی که من از هیچی نمیترسم.بذار ببینیم.
چراغارو خاموش یکرد....
هالوژن آبی بالای آشپزخونه رو زد...
نشستیم رو کاناپه جلوی تلویزیون....
وسط فیلم....
درست همون لحظه ای که مرده داشت با تبر در اتاقو میشکست بیاد زن و بچشو بکشه....
منم داشتم از شدت ترس زهره ترک میشدم وناخونامو میجویدم....
یه دفعه از پشت سر با یه ماسک وحشتناک میپرید جلوم ودستشو مینداخت دور گردنم....
جیغ میکشیدم و دنبالش میکردم....
میدوید تو حیاط....
تا نمینداختمش تو حوض دست برنمیداشتم....
...............................................................................
Helish:شرمنده اشکاتونم....ممنون از دعای قشنگترین
قرمه سبزی با ترشی:خوبه که خوندن پستام شکر گذاری رو یادتون میندازه....غم نبینید....
دخمل خوب:زیادی لطف داری...شمام که اصفهانی هستی...ارادت داریم خانوم...التماس دعا
Mina72:پست قشنگت رو خوندم.شمام خیلی لطف داری عزیزم...