*از شما چه پنهون*
یکی از لذتایی که دیگه نیست. . . .
از سر کار بیاد خونه براش چای بریزم!
بشینیم به گپ زدن و تعریف کردن و نگاهای عاشقانه. . . .
انقدر غرق همدیگه بشیم که چاییش سرد بشه. . . .
یه دفه نگام بیفته بهش بلند شم و بگم:إ سرد شد که.بده ببرم عوضش کن�
دستمو بگیره بنشونتم و بگه:بیخیال!
بشین پیشم . . . .خستگیم در رفت. . . .