ا
اول شخص غایب ۱۱ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
یکی از لذتایی که دیگه نیست. . . .
از سر کار بیاد خونه براش چای بریزم!
بشینیم به گپ زدن و تعریف کردن و نگاهای عاشقانه. . . .
انقدر غرق همدیگه بشیم که چاییش سرد بشه. . . .
یه دفه نگام بیفته بهش بلند شم و بگم:إ سرد شد که.بده ببرم عوضش کن�
دستمو بگیره بنشونتم و بگه:بیخیال!
بشین پیشم . . . .خستگیم در رفت. . . .

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.