ا
اول شخص غایب ۱۱ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
روز ختمش...مادر شوهر خالم که یه پیر زن شصت هفتاد سالس و خیلی وقته تنها زندگی میکنه اومد جلو..
به من که مات و بدون اشک نگاش میکردم زل زد..دست گذاشت زیرچونم و گفت..گریه کن جوون..گریه کن..
از امروز هر لحظه ای که بگذره آتیش دلت تند تر میشه که خاموش نمیشه..گریه کن..عزداری کن برا شوهرت..
اون روز همه کشیدنش کنار و کلی بهش توپیدن بخاطر لحن حرف زدنش...
اونموقع نفهمیدم چی میگه فقط نگاش میکردم
حالا میفهمم!
زن با تجربه ای بود...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.