❤
❤Mina 72❤ ۱۱ سال پیش
پیام

ديشب با عروسمون رفته بوديم هيات،يه پارچه سبزيرو آوردن تو قسمت خانوما.گفتن از نجف اومده و تبرك شدسو اگر حاجتي دارين بخواين....همه تو حسوحال خودشون بودنو داشتن گريه ميكردنو تو سره خودشون ميزدن،همه جارم تاريك بود...مداحه گفت الان خانم زينب كناره شماستو داره نگاتون ميكنه...دختر خالم ميخواست بلند شه نوره گوشيشو انداخت روزمين يهمو اين عروسه ما كه تو جو بود داد زد،خانوم اينجاست دارم صورته نورانيشو ميبينم...آقا يهو كل ملت چرخيدن طرفه ما.دختر خاله بيچاره منم هنگ كرده بودازترسش نورو گرفته بود طرف صورتش...حالا بماند وقتي فهميديم اشتباه شده چجوري از بين جمعيت بي سروصدا اومديم بيرونو(^_^)
__________
داداش حامد خدايي نميدوني اصن اسمه خواهر شوهر چه ابهتي داره،من كه راضيم ازش(^_^)اين پست آخريتو خوندم كلي خنديدم داداش الهي ايندفه ازترست تقريبا اسمه همه اجيارو جادادي(^_^)
__________
خداياااااا.....آجي خيلي دوس دارم بقيه جريانو بدونم زودتر
__________
sanaiامپراطور:چشم آجي بخاطر همين حرف بزرگترام مرددم ديگه
__________
خانوم اقايkiller:نه تا حالا ديدمت نه ميشناسمتون ولي نميدونم چرا نديده بدجور به دلم نشستي،احساس ميكنم يكم از من بزرگتر باشيد
__________
اجياي نازم،alone for ever,,,hisssss,,,titish,,,آجي درياي نازم......خيلي دلم ميخواد يروزي بتونم از نزديك همتونو ببين�
__________
ياحق.....منم دعا كنيد تروخدا.....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.