۞بسـم ربّ الحـسیـــــن۞
●○•°ویک ویکه حامدمم●○•°یادخدری عاشق آقاش..●○•°
................+حرف خصوصی براداداش وآجیای تنهایی ام.........
من تاحالانگفته بودم که منوآقاییم عقدیم....ولی هنونامزدنیستیم.........بضی پستاروکه ازبچه هامیخونم فکردم بهتره چن کلمه درگوشی بگم باهاتون.....
حامداولین باربهم زنگ زد:اجازه میدی ازخونوادت خاسگاریت کنم؟
17سالم بودسوم دبیرستان.....تااون موقع هیچی ازدنیانمیدونستم..گفتم:که چی بشه؟نخیردیگم حق نداری بم بزنگی
تااینکه دوستام تومدرسه واسم کلاس آموزشی همسرداری راانداختن ازخجستگی درومدم!!!!ولی چون هنوشرایط ازدواجومن ندارم 18 سالمه حامدمجبوره تاوختی دانشجوشم پام بشینه...باخونوادم صحبت کردن که تازمان ازدواج رسمی باهم دوست باشیم واس آشنایی...حامدم مقلدرهبریه گف رابطه دوستی گناهه یه عقدکه فقط خونواده دوتامون خبردارن(فقط واس تلفنی باهم بودنه هااااا)........ماالان عاشق هم شدیم....بکلمه الان توجه شه لدفا!!
*********************************************
##################################
خب حرف درگوشیم چی بود؟!
اینکه خیلی دلخورم که دوست بشی...نامحرمی دست تودست هم بزارین و....(بعنوان آجی دارم میحرفم!)آخرشم که همه چی خراب میشه.......خدایاچراجدامون کردی؟
چراماهارودوست نداری؟و......مگ تواول حرف خداروگوش دادی؟؟
+بقرآن فقط چون دوستون دارم میگم.......مقلدهرکی هستین برین نظرمرجعتونوبپرسین فک نمیکنم موافق باشن!
+++نمیگماک همه بایدعین ماباشن+++ولی حداقل رابطت فقط بقصدازداج باشه( غیراین حتی نگاهیدن بهم گناهه)+++واینکه تاوختی محرم نشدین بهم دیگه، دسم ندین این واسه دختربهتره!
...............**حالامن بهت قول میدم دعات مستجاب میشه***......درپناه حق