* تك پست تنهايي..شايدم آخريش *
هه..
ميدونين...يكي از چيزايي كه هميشه همه بهم گفتن اين بود كه مغروري و بي احساس..
مغرور شايد ولي بي احساس...
من فقط از تجربه هاي همه درس گرفتم..تقريبا همه ي
بستاي قديميا رو خوندم و ميدونم جريان يه عشق نافرجام..حالا به هر دليلي..
من اصن به عشق اعتقاد ندارم..وجود نداره..
امشب دلم از حرف يه مثلا رفيق شكست كه بهم گفت تو اصن دل و احساس نداري..
اينكه به اين عشق هاي مضخرف امروزي اعتقاد ندارم يعني احساس ندارم ؟؟!!
هه..انقد اين حرفو شنيدما...