ق
قرمه سبزی بی ترشی ۱۱ سال پیش
پیام

صب جمعس گرفتم خوابیدم میبینم یه انگشت فرو میشه تو پهلوم چشام اینطوری O_o میشه
بعد اینکه میفهمم قضیه چیه دوباره اینجوری -_- میشم و با صدای گرفته میگم : نکن مِهدی بذار بخوابم صب جمعه ای
ولی هیچ صدایی نیاد و یه دقه بَد یه دستی یه تیکه از موهام و بگیره و بکشهO_o
- جون ِ اون گربه ی جلو خونتون که خیلی دوسش داری بذار بخوابم دست از سرم بردار
دوباره صدایی نیاد و یه انگشت از پشت ِ پِلکم بره تو چشام @-#
-مِهدییییییییییییی مگه دستم بهت نرسه من میدونم و توووووووووووو
بعدم با یک عدد بالشت میفتم دنبالش تا میخوره میزنمش
اونم هی شکلک درمیاره میگه : من که دردم نگرفت ولی خواب تو حسابی پرید :D
پاشو صبونه رو حاضر کن بخوریم :))))))
×بالاخره یه روز میفهمم چه جوری میشه با بالش تن ِکسی و کبود کرد:-؟ ×

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.