صب جمعس گرفتم خوابیدم میبینم یه انگشت فرو میشه تو پهلوم چشام اینطوری O_o میشه
بعد اینکه میفهمم قضیه چیه دوباره اینجوری -_- میشم و با صدای گرفته میگم : نکن مِهدی بذار بخوابم صب جمعه ای
ولی هیچ صدایی نیاد و یه دقه بَد یه دستی یه تیکه از موهام و بگیره و بکشهO_o
- جون ِ اون گربه ی جلو خونتون که خیلی دوسش داری بذار بخوابم دست از سرم بردار
دوباره صدایی نیاد و یه انگشت از پشت ِ پِلکم بره تو چشام @-#
-مِهدییییییییییییی مگه دستم بهت نرسه من میدونم و توووووووووووو
بعدم با یک عدد بالشت میفتم دنبالش تا میخوره میزنمش
اونم هی شکلک درمیاره میگه : من که دردم نگرفت ولی خواب تو حسابی پرید :D
پاشو صبونه رو حاضر کن بخوریم :))))))
×بالاخره یه روز میفهمم چه جوری میشه با بالش تن ِکسی و کبود کرد:-؟ ×