كنار ريل قطار مينشينم تا تو از راه برسي
دل خوشم كه رازم را حتي سنگ ها هم ميفهمند
ميخندم به روزگار خودم كه روزگار یتیمی ست
پاييزم را با انتظار دست هاي تو شروع كرد�
فصل باران هاي بيگاه و خيابان هاي خلوت
الهم عجل لولیک الفرج
كنار ريل قطار مينشينم تا تو از راه برسي
دل خوشم كه رازم را حتي سنگ ها هم ميفهمند
ميخندم به روزگار خودم كه روزگار یتیمی ست
پاييزم را با انتظار دست هاي تو شروع كرد�
فصل باران هاي بيگاه و خيابان هاي خلوت
الهم عجل لولیک الفرج
مهدی جان به حق مادرت زهرا بیا
لایک نمیخواهم فقط یه دعای فرج منو مهمون کن برای ظهور آقا امام زمان(عج)
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
یک روز به هیبت سحر می آید
با سوز دل و دیده ی تر می آید
یک روز به انتقام هفتادو دو شمس
با سیصد و سیزده قمر می آید
باز هم غروبِ جمعه شد آقا نیامدی
باقر العلوم ﴿ علیہالسلام ﴾ :
وقٺی قائمِ ما (اهل بیٺ) قیام کرد
دسٺِ خود را بر روی سرِ بندگان قرار می دهد
بہ برکتِ آن ، عقل ها و اندیشہ ها از پراکندگی نجاٺ پیدا کرده
و فهمِ آنها کامل می گردد .
منبع : [ الکافي ، ج۱ ، ص۲۵ ]
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.