اگه بود...
بخواد واس تولدم کیک بپزه..
تو ترافیک گیر کنم دیر برسم خونه و ببینم ناراحت یه گوشه نشسته..زیرلبی جواب سلاممو بده مواد کیکشو از دسم بگیره بره تو آشپزخونه..جوری که بفهمم دلخوره..
منم بیام بشینم پای تی وی ..
هه..نه نمیتونم تحمل کنم باهام قهر باشه..یه نقشه میریزم و میرم تو آشپزخونه..
داره پودر کیکو هم میزنه..
--همه چیزایی که گفته بودیو خریده بودم؟؟
یه نگا بهم میندازه دوباره مشغول میشه..
-باشه ولی خودت خواسی..
متعجب سرشو میاره بالا..توی چشم بهم زدن یه ذره از خمیر کیکو ور میدارم کامل میکشم رو صورتش..
-واااای شبیه ارواح خبیثه شدی..
پشه کشو از رو اپن ور میداره..-مگه دسم بهت نرسه پویااا..
انقد میدوم که خسه شه..سرعتمو کم میکنم..میفهمم که دیه درست پشت سرمه..
تو یه حرکت برمیگردم و محکم بغلش میکنم..
سرمو میذارم رو شونش..
-حتی وقتایی که قهری حق نداری به محض اومدنم تو خونه نپری تو بغلم..
چند لحظه بی حرکت ومتعجبه..
ولی یه دفه دستای ظریفشو رو کمرم حس میکنم..و...
هعی...بازم آسمون ببار..