*درحالی که با انگشت شست پول ها را میشمرد بلند داد زد: زن شنیدم بی اجازه من از خونه میزنی بیرون... مگه اسلام نگفته زن بی اجازه شوهرش نباید جایی بره؟
شب را در منزل زن صیغه ای اش گذراند ... بوسیدش، نازش را کشید ... نمیدانم کجا خوانده بودم پیامبر تا فوت حضرت خدیجه کسی را صیغه نکرد و تنها او را دوست داشت...
*چادر نمازش را گوشه ای انداخت و درحالی که زیر لب ذکر میگفت ،بلند گفت: راستی دختر فلانیو دیشب با پسر فلانی دیدم ... تسبیحش را چرخاند و آهسته تر زمزمه کرد: الله اکبر ...الله اکبر...
ادامه داد: معلوم نیست چه غلطا نکردن !
" الله اکبر ! خدا بزرگ تر است! "
*وسط قرآن خواندنش تلفن زنگ خورد: " آره خودم دیدمش بابا دختره ی ... رو"
نمیدانم چندبار آن کلمات عربی را خوانده است که میگویند قران را حفظ است.اما من یکبار ان را فارسی خواندم ،نوشته بود: لعنت خداوند بر کسانی که به دختران و زنان پاکدامن افترا میزنند
* چشمانش مانتوی نخی تابستانی دخترک را میکاوید.مادرش غرید: پسر مردمو از راه بدر میکنن
نمیدانم ولی نباید گناه چشم چرانی کمتر از مانتوی نخی تابستانی پوشیدن باشد درست است؟
* -این همون دختر جلفه ست که ... الان اومده عزاداری امام حسین؟ نمیدانم با چه حقی مرا از عزاداری امامم میرانند...
زنا گناه کبیره است درست ...ولی نه آنکه غیبت هم کبیره است؟نه آنکه افترا هم کبیره است؟ نه آنکه دروغ کبیره است؟ چه ساده روزی چندبار تجاوز میکنند... تجاوز به حق مردم!