H
HS~HS ۱۱ سال پیش
پیام

زندگیم قشنگ بود...اگه بود..
داره تو آشپزخونه ظرفای شامو میشوره.منم خسته دارم با لپ تابم کار میکنم..یه دفه دستکشاشو در میاره..میاد میشینه کنارم..جوری که ناخواسته زل بزنم به چشمای تیره رنگش..بعد یهو صدام کنه:پویــــاا..
-جان پویا..
-تو چرا انقد کم به من اهمیت میدی..
(آها گرفتم این امروزه رفته آرایشگاه مدل ابروشم عوض شده..هههه..)
فکرای شیطانی از سرم میگذره..
-من که امشب مث همیشه بودم..چیزی شده؟؟
خخخخ دیه داره جوش میاره..
همین که میخواد پاشه بره..دستشو میکشم..
آروم در گوشش: فهمیدم آرایشگاه رفتی..
عالی...مث همیشه..خیکی خوشکل شدی خانومم...
هعی...بازم آسمون ببار..

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.