راستشو بخواین دیگه خسته شد از بس که نا امید رفتم و امیدارتر از قبل برگشتم هر کاری که میکنم که این عشق تموم شه نمیشه که که هیچ بیشترهم غرقش میشم اما می دونین دلم از اونجایی میسوزه که می دونست این همه مدت دوسش دارم ولی حتی اجازه اینو نداد که مستقیما بهش بگم و برام نوشت(دیگر ارزوی هیچ عشقی ندارم؛بی دلان رو چه به آرزو)حالم گرفته بدرقم...به قول مجید خراخطها :دیگه حتی قبله هم صبرم نمیده... **شایان**