¤
¤| € |_ ¡ ۱۱ سال پیش
پیام

پاییز که می اید، یاد موهای رهاشده در باد پاییزی می افت�
یاد پاهای اویزان از نیمکت سرد پوشیده از برگ های زرد
در اغوشت میکشم ،د ست هایم را از روی نیمکت به سمت موهایت سر میدهم
می بویمشان
می بوسمشان
لمسشان میکنم... پلک میزنم نفس عمیقی میکشم و حجم هوای بغل شده در دستانم را لعنت میکنم که گاهی اشتباها بجای تو مرا روانی میکنند!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.