پاییز که می اید، یاد موهای رهاشده در باد پاییزی می افت�
یاد پاهای اویزان از نیمکت سرد پوشیده از برگ های زرد
در اغوشت میکشم ،د ست هایم را از روی نیمکت به سمت موهایت سر میدهم
می بویمشان
می بوسمشان
لمسشان میکنم... پلک میزنم نفس عمیقی میکشم و حجم هوای بغل شده در دستانم را لعنت میکنم که گاهی اشتباها بجای تو مرا روانی میکنند!