ع
علی ۷۰/۱۱ ۱۱ سال پیش
پیام

سلام بچه ها
جاتون خال تعطیلات رو مشهد بودم،اتفاقا تولد یکی از دوستامون هم بود و همونجا تولد گرفت.
گذشته از کادوی بچه ها،من یه پستونک گرفتم و یه گلاب به روتون واجبی(داروی نظافت،موبر)؛هر دوتا رو خیلی شیک بسته بندی کردم.وسط دست زدن پستونک رو دادم بهش.همه فکر کردن
عطره،باز که کرد همه نقش زمین شدن از خنده.اینم اومد کم نیاره گذاشت دهنش شروع کرد خوردن.
خنده که تموم شد،دومی رو آوردم و گفتم امیر جان امیدوارم ناراحت نشده باشی،اینم کادوی اصلی من... وقتی داشت باز میکرد،جو دادم که همه دست بزنن،یهو کاغذ آخر رو که باز کرد،گفتم واجبی،واجبی،واجبی...
از حال بچه ها که بگذریم،قیافه ی خودش خیلی خیلی دیدنی بود.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.