در عشق گذاری است که در هیچ گذر نیست
این پویه ی ناخواسته را نام سفر نیست
هشدار ازین ره که در آن گم شده ام من
این راه به جز آمدنی سوی خطر نیست
گفتی پدر از عشق بگو گوش کن ای جان
کین قصه ی دلسوز کم از داغ پدر نیست
تاریکی شبهاست ولی راستش این است
تا دل به همین ره نزنی نیز حضر نیست
ای تشنه در این سنگ یکی چشمه روان است
این سخت به دندان بشکن تیشه اگر نیست