س
پیام

یهـِ روزی تَمومِش میکُنَ�
این خَنده هـآی مَسخَره و اَلَکی رو
این شِیطَنَتآی دُختَرونهـ و تَنبیهـ شُدَنِ بَعدِش
این دوست دآشتَنآی اَلکی رو
این عآشِقِ پِسَرِ هَمسآیهـ بودنو
این دَعوآ کَردَن بآ مآمآن سَرِ نُخود سیآه
این اَذیَت کَردَنهـ بآبآیی رو
این هِق هِق و تَمومِ اَشکآمو
این شِکَتِ عِشقی چهار سآل پیش و
این زِندِگی خیآلی رو کهـ بَرآ خودم سآختَم :((
تَمومِش میکُنَم روزی کهـ دیگهـ نَتونَم بِخَندَم حَتی اَز رویِ تَظآهُر و اَلَکی
روزی کهـ تَحَمُلِ خِیلی چیزآرو دیگهـ نَدآشتهـ بآشَم :((

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.