من و اون ۱۲ سال پیش
پیام

** سعید تنها **
یکی از فانتزیام اینه ک..
من و عشقم و یکی از بچه های تنهایی با عشقش (ترجیحا مجتبی) باهم بریم مسافرت..چار نفری کلی باهم بگردیم و خوش بگذرونیم..موقع برگشتن تو یه خیابون خلوت من و مجتبی باهم مسابقه بذاریم..عشقمون بغلمون نشسته باشه..ماهم واسه جلب توجه خودمونو جر بدیم و با اخرین سرعت باهم رقابت کنیم..اخرم باهمدیگه ب خط پایان برسیم و ازاینکه جلو عشقمون ضایع نشدیم خر کیف بشیم ^_^
اوره دیگه

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.